رویدادهای سیاسی چند ماهه ی اخیر سبب دگرگونی های بسیاری در زمینه و زمانه ی پراتیک و اندیشه ی سیاسی شده است. بر بستر این رویدادها بسیاری از صف آرایی های سیاسی و نظری گذشته درهم ریخته و بی اعتبار شده اند و صف آرایی های جدیدی شکل گرفته و بسط می یابند. تا بدین جا یکی از پی آمدهای اعتراض های توده ای اخیر، تقویت خط مشی همه با هم بودن و سیاست پیکار پوپولیسم ضد استبدادی بوده است. بی شک احیاء سیاست پوپولیسم ضد استبدادی، به طور عام به معنای تضعیف سیاست پیکار طبقاتی و به طور خاص به معنای تضعیف سیاست مستقل کارگری است.
ادامه مطلب
در جریان انقلاب مشروطه بود که حق حاکمیت مردم در قالب حق ملت مطرح شد و ملت در مفهوم دموکراتیک و مدنی آن بر پایه ی حق حاکمیت و حقوق شهروندان برابر در ایران تولد یافت. اما دیری نپایید که رضا خان سلطنت استبدادی خود را حول ناسیونالیسم فارس گرای باستانی سازمان داد. و با نقض حق حاکمیت مردم و سرکوب اقوام و ملیت های متنوع ؛ مردم را به رعیت بی حقوق تبدیل نمود و با نفی و سرکوب تنوع قومی کوشید مردم را در هویتی یک پارچه، همسان و همانند هم سازد. پس از شکست انقلاب ضد سلطنتی بهمن نیز اسلام گرایان سیاسی به نام حاکمیت الاهی به نفی حق حاکمیت مردم پرداختند و با امت یزه کردن مردم آنان را توده ای صغیر پنداشتند که باید ولی فقیه بر آنان حاکمیت مطلق داشته باشد. اسلام گرایان سیاسی با نفی عنصر باستان گرایی و افزودن عنصر مذهب شیعه، ساختار ناسیونالیسم فارس گرای نظام پهلوی را تداوم بخشیدند. کرد ها و ترکمن ها نخستین گشاینده گان جبهه ی نبرد علیه حاکمیت الاهی و ولایی بودند، آنان در دفاع از حق حاکمیت و شهروندی خود بپا خواستند و با تشکیل نهاد ها و تشکل های توده ای به اداره ی امور شهر و روستا پرداختند. اقوام و ملیت های ساکن ایران درسه دهه ی گذشته در پی پروسه ی رشد و تعمیق پیکار دموکراتیک نه فقط خواهان توزیع قدرت سیاسی و به رسمیت شناختن حق حاکمیت و حقوق شهروندی خود شدند ، بل برای تداوم زنده گی مسالمت آمیز و داوطلبانه ی اقوام و ملیت های گوناگون در ایران بر ضرورت نفی ساختار قومی و متمرکز قدرت تاکید می ورزند. و با درک هم سانی ها و تمایز ها ی فرهنگی اقوام و ملیت های گوناگون در ایران خواهان برابری و هم بسته گی دموکراتیک تمام اقوام و ملیت های ساکن ایران هستند و در این راستا بر ضرورت پیکار علیه قوم مداری ناسیونالیستی در تمامی سطوح اجتماعی پای می فشارند.
ناسیونالیسم، در سپهر اندیشه و افق کنش سیاسی جامعهی ایران امروز، جز جنگ و کشتار و خونریزی، رهآورد دیگری نخواهد داشت. اندیشه و افق ناسیونالیستی، نه فقط کاذب و جعلی، بل ویرانگراست. ناسیونالیسم اسلامی ِ حاکمان، با گذار از امت اسلامی، پرچم ملت مسلمان ایران را برافراشته و در دفاع از انرژی هستهای به مثابه حق مسلم ملت بی حق ایران بی محابا آتش افروزی می کند. ناسیونالیسم عظمت طلب آریایی، رویای پاک سازی قومی و یک پارچه سازی هویت ملی ِ ملت باستانی را غرغره می کند. ناسیونالیسم قومی نیز با امید بستن به حملهی نظامی امریکا به باز تولید گستردهی تحقیر و تنفر قومی در جامعه دامن میزند، و چون خوره، بافت مدنی جامعهی ایران را متلاشی خواهد کرد.
به باور من تمامی رسانه ها، وابسته به، مستقل از هستند. در نتیجه باید دید هر رسانه خود را وابسته به کدام، به و مستقل از، کدام از می داند. در جهانی که زیست - سپهر اجتماعی بیش از هر زمانی به عرصه ی نبرد دو اردوی کار و سرمایه تبدیل شده است، هیچ رسانه ای نمی تواند مستقل از اردوی کار و سرمایه باشد. بنابر این اگر منظور از مستقل، بی طرف و مستقل بودن از این صف بندی و نبرد است، باید به صراحت گفت مستقل بودن بدین معنا چیزی جز اسطوره ای بورژوایی نیست. زیرا در جهان واقعی هر رسانه ای رساننده ی فریاد و فراخوان اردویی است. بنابر این رادیکال ها و سوسیالیست ها باید به صراحت اعلام کنند که رسانه های آن ها، سلاح نبرد اردوی کار در پیکار طبقاتی است و بدین معنا وابسته و متعهد به منافع، علایق و زاویه دید اردوی کار است و به سهم خود می کوشند پاسدار و مروج صف مستقل اردوی کار باشند. البته لازم به یاد آوری است که رسانه های اردوی سرمایه تمام کوشش خود را صرف این اسطوره می کنند که خود را گزارشگر و تحلیل گر و ناظر بی طرف معرفی نمایند، و با این بی طرفی برای برای گزارش و تحلیل و تصویر خود اعتبار و مشروعیت و دست و پا کنند. اما اگر منظور از مستقل بودن به معنای فرمال، یعنی رسمی و صوری است باید گفت رسانه ی مستقل رسانه ای است که خط مشی خبری- تحلیلی آن آزاد از فرامین و اجبار های بیرون از ارداه ی گرداننده گان آن باشد.
رژیم اسلامی در شرایط کنونی بیش از پیش خود را درحلقهی محاصرهی دو نیروی متخاصم گرفتار و اسیر میبیند. دو نیرو با دو پروژهی متفاوت و متضاد. از سویی رنگین کمانی از جنبشهای اجتماعی- طبقاتی که خواهان به زیر کشیدن رژیم اسلامی از اریکهی قدرتاند و از سوی دیگر دولتهای غربی به رهبری امریکا که خواهان همسو کردن و به سر عقل آوردن جمهوری اسلامی هستند.
ادامه مطلب
ریشهی اشتباه بسیاری از ما، در تحلیل شرایط موجود جامعهی ایران، درست درهماین مقایسهی امروز جامعهی ایران با جامعهی چهل سال پیش است. نسخههایی هم که میپیچیم مناسب چهل سال پیش است، در نتیجه علت دود شدن این نسخهها و دستورعمل ها نیز حاصل زیستن در حال و هوای چهل سال پیش است. سیمای جامعهی ایران امروز، نه در تداوم چهل سال پیش، بل در گسست از چهل سال پیش خود است. چهل سال پیش جامعهی ایران یک جامعهی تودهای بود، اکنون جامعهای است که حول جنبشهای اجتماعی- طبقاتی سازمان یافته. چهل سال پیش جامعهی ایران زمینه ساز ظهور نگرشها و گرایشهای فرا طبقاتی پوپولیستی، چریکی، اسلام سیاسی و چهرههای کاریزماتیک بود. اکنون ما شاهد صف آرایی نسبتا متمایز نیروهای اجتماعی، حول تضادهای اجتماعی و طبقاتی هستیم. دیگر نمیتوان چون چهل سال پیش برای به حرکت درآوردن موتور بزرگ به موتور کوچک دل خوش کرد، دیگر نمیتوان چون گذشته شاهد حضور بهمنواره توده بود. دیگر نمیتوان نیروهای اجتماعی را در تشکلها و ایدهلوژیهای فراگیر و یکسان ساز محدود و محصور کرد. باید جنبشی بود و جنبشی اندیشید. نباید هر تفکیک و تنوعی را به تشتت تعبیر کرد و بدنبال تشکلهای یکسان ساز و فراگیر بود. باید به تشکلهای رنگین کمانی اندیشید. باید به پیوند جنبشها و شکل دادن به جنبش ِ جنبشها اندیشید نه به جنبش فراگیر، باید به جنبشی کردن تشکلها اندیشید نه به تشکلی کردن جنبشها. راه این است. ما نیزچون جامعه به گسست از چهل سال پیش خود نیاز داریم.
رفیق بهروز شادی مقدم که خود از خواننده گان مقاله اش خواسته بود تا به نقد و بررسی مقاله ی ایشان بپردازند، اکنون از نقد نوشته ی خود برافروخته شده و به جای تن سپردن به نتایج مکالمه و تصحیح گفته های خویش، می کوشد با تهمت و افترا، منتقد را از کرده ی خویش پشیمان کند.
ادامه مطلب
محل نزاع ما حول چهار محور زیر می چرخد: 1- آیا مارکسیست ها مجازند در صورت نیاز و ضرورت، از روش ها و ابزاری که دشمنان بشریت علیه مردم استفاده می کنند، در مبارزه علیه دشمنان بشریت استفاده کنند؟ 2- آیا اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است؟ 3- آیا طرح ایده ی اعدام و تیر باران متعلق به مارکسیسم است؟ 4- آیا پرسش های طرح شده از سوی رفیق بهروز در این بحث، پرسشی جدی است یا شبه پرسش است؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب
رفیق بهروز شادی مقدم در مقاله ای با عنوان« نگرشی منزه طلبانه به مارکسیسم» کوشیده است ضمن بی پاسخ گذاشتن نقد من( آیا اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است؟) با طرح مسائلی دیگر زمینه ی بحث خود را گسترش دهد. من می کوشم ضمن تاکید برنقد خود به سایر مسائلی که ایشان طرح کرده اند نیز به کوتاهی پاسخ دهم. امیدوارم ادامه ی این نقد و بررسی ها بتواند زمینه ساز گفت- و گویی روشنگر شود.
ادامه مطلب